مُد برد چیست؟

Fashion mood board چیست؟ - آرین سلطانی
استاندارد

Mood board (مد برد) خوب است آقا، مد برد برای هر چیزی کاربرد دارد و تنها به فشن یا طراح‌هان هنری کمک نمی‌کند، بعله 🙂

مد برد در هر رشته‌ای کاربرد دارد، والا 🙂

اما من برگشتم و می‌خوام اینجا درباره مد برد فش یا همون طراحی پوشاک صحبت کنم؛ بهتره بگم مداحی کنم 🙂

مد برد به زبان ساده مجموعه‌ای از عکس‌ها، نوشته، اشیاء و درکل آیتم‌هایی است که قراره به شما ایده بده برای انجام کاری خاص که توی طراحی پوشاک می‌شه طراحی لباس و ملزوماتش.

بیشترین کاربردمد برد توی رشته‌های طراحی داخلی، گرافیک، طراحی لباس و رشته‌هایی که نیاز به خلاقیت و طراحی دارد. متخصص‌ها از مد برد برای نمایش بصری یک سبک از نوشته یا به تصویر کشیدن شرایط خیالی یک خط داستان هم استفاده می‌کنند. خلاصه بگم مد برد محدود نمیشه به سوژه‌های بصری، و میشه به عنوان یک ابزار بصری برای انتقال سریع حس و حال (یا جریان) یک ایده به دبگران کمک گرفت.

مد بردهای سنتی با فوم‌هایی که به راحتی با تیغ یا قیچی برش می‌خورد و می‌شد اشیاء رو با پونز، سوزن یا چسب روش چسبوند درست می‌شد. این روزها از مد بردهای دیجیتال (با استفاده از فتوشاپ و نرم‌افزارهای مشابه درست می‌شه) هم استفاده می‌کنند اما تجربه ثابت کرده تاثیر گذاری مدبردهای سنتی و فیزیکی خیلی بیشتر و بهتر هست. مد برد رو می‌شه نقاشی کرد یعنی از صفر تا صدش رو بوجود آورد و کشید.

چند نمونه مد برد از اینترنت:

Fashion mood board چیست؟ - آرین سلطانی Fashion mood board چیست؟ - آرین سلطانی Fashion mood board چیست؟ - آرین سلطانی


پ.ن ۱: ما این ترم مدبردهامون رو که فقط عکس بود روی مقوای سفید چسبوندیم، کلا اجزا مد برد رو هرجا که راحتی می‌تونی بچسبونی، روی دیوار، با آهن‌ربا روی تخته وایت برد سفید و هر جا که دوست داری و به هر شکل که حس می‌کنی بهتره، جوری که جلوی دیدت باشه مد برد رو تشکیل بدی درست هست. باید مثل بچه‌های خردسالی که با فراغ بال و بدون نگرانی از خرابی دیوار، یا هزینه رنگ مجدد روی دیوار نقاشی می‌کنن عمل کنی،‌نمی‌شه دست و پای خیال رو بست و انتظار خلاقیت داشت.
پ.ن ۲: من هم تا قبل از این ترم اصلا نمی‌دونستم مد برد چی هست و کلا مقاومتی در درست کردنش از خودم نشون دادم که مپرس، اما الان که ترم تموم شده و نتیجه‌اش دیدم میگم، خداییش خیلی خوبه و جلوی پراکندگی رو می‌گیره، یه جورایی متمرکز می‌کنه آدم رو روی کاری که انجام می‌ده؛ البته تاکید می‌کنم اصلا در ابتدا کار کردن باهاش راحت نیست و من خودم به‌خاطر اعتمادی که به ذهنم داشتم (البته شاید بیشتر به دلیل حس لجبازی و این‌که خوب کی چی؟ یعنی فراموش کی‌کنم و …) کلی طول کشید تا باهاش کنار اومدم و درستش کردم و ازش استفاده کردم.

آرین و ژوژمان‌ها

آرین سلطانی
استاندارد

اومدم سک سک کنم و برم، بگم چند وقتی نیستم شدید درگیر ژوژمان‌ها و امتحانات پایان ترم شدم، اگر جواب‌هاتون یکم دیر شد عذر می‌خوام.

زود زود برمی‌گردم کلی حرف دارم باهاتون.

هرجا هستید موفق و پیروز باشید.

انتخاب روش خیاطی

انتخاب روش خیاطی - دست نوشته‌های آرین سلطانی
استاندارد

یکی از درگیری‌های من توی این سال‌ها این بوده که کدوم روش برای خیاطی بهتره؟ گرلاوین، متریک، نقره، مولر و ….، کدوم؟

چیزی که زیاده روش و متد که برای خیاطی وجود داره، اما تا به‌حال دقت کردید، شما هم مثل من متوجه شدید که خیاط‌های حرفه‌ای همه روش خودشون رو دارن.

مهم نیست با چه روشی کاری می‌کنید، مهم اینه که با اون روش احساس راحتی کنی و خوب بلد باشی؛ بتونی مثل به‌وجود آورنده روش فکر کنی، مثلا این‌که چرا نیم‌سانت باید بالا برم از خط یهلو، به چه درد می‌خوره؟ کاربردش چیه و یا چه کمکی به زیبا‌تر یا راحت‌تر شدن خیاطی می‌کنه. هر وقت تونستی اینجوری فکر کنی، هر وقت فقط به حرف‌های مربی خیاطی‌ات بسنده نکردی و جرات کردی توی چهارچوب الگو دست بردی، هر وقت از خراب شدن پارچه به‌دلیل تغییراتی که توی الگو بنا به نتیجه‌گیری‌‌های خودت رسیدی؛ اونجاست که بهترین روش خیاطی‌ات رو پیدا کردی؛ اصلا هم مهم نیست که پایه‌ای که باهاش شروع کردی گرلاوین بوده یا وجبی.

 

هرجا هستین موفق و پیروز باشد.

 

پ.ن: تو دانشگاه استاد بهرامی وادارمون کرد طبق سرفصل پیش بریم و مولر رو کامل و جامع یاد بگیریم؛ اون جرقه‌ای بود برای نتیجه‌گیری این تفکر چند ساله من. واقعا استاد سخت‌گیر و دلسوزی که عاشق تدریس باشه نعمته، حتی اگر بعد از کلاس‌هاش حس بردگی کنی از خستگی.

چشم‌های گیرایش

چشم‌های زیبایش - آرین سلطانی
استاندارد

آروم و آهسته قدم‌هاش رو بر می‌داشت نه این‌که هیچ دغدغه‌ای نداشت باشه، نه! از توانایی جسمیش خارج بود. من هم پشت سرش با چند قدم فاصله به همون آرومی قدم می‌زدم، کاری جز انتظار و متر کردن خیابون‌ها نداشتم.

برام جالب بوده و هست که اهالی استان سیستان و بلوچستان اینقدر در پوشیدن لباس‌های مخلی‌اشون مصر هستن، اینقدر که روزگار و جبر جغرفیایی بهشون سخت گرفته باز هم دوست دارن جایی که هستن، چیزی که می‌پوشن و فرهنگی که دارن رو!

داشتیم به انتهای کوچه می‌رسیدیم و من هم غرق در افکار خودم فکر می‌کردم کارش جیه و ازدواج کرده یا نه و … که برگشت سمت من و با لحجه خاص و شیرینی گفت: «ببخشید، دکتر … کجا میشینه؟ زن و پسرم پیششن و من رفتم داروخانه حالا پیداشون نمیکنم.» آدرس رو براش پیدا کردم و رفت اما رد غم‌زدگی چشم‌هاش هنوز توی وجود من مونده، هنوز هم دارم فکر می کنم چقدر اهالی این استان زیبا، جذاب و خوش لباس‌اند.

باربی خوبه یا نه؟

باربی خوبه یا نه؟ - دست نوشته‌های آرین سلطانی
استاندارد

این روزها خیلی‌ها رو می‌بینم از این باشگاه به اون باشگاه؛ از مطب این دکتر رژیم به دفتر اون کارشناس تعذیه در رفت و آمدن، اکثرشون به ویروس می‌خوام باربی بشم (همون در و داف خودمون) دچار شدن و دارن یک شکل می‌شن. نوع شدید این ویروس به اتاق‌های عمل زیبایی می‌کشونه آدم‌ها رو که –اینحا– درباره‌اش گفتم و باید خیلی مراقبش بود.

نمی‌خوام برم سراغ این‌که باربی بودن خوبه یا نه، یا این‌که چرا Lammily رو جایگزینش کردن؛ می‌خوام از حسی که بین اکثر افراد شکل گرفته صحبت کنم؛ حس بدی که خودم هم چندسال درگیرش بودم!

خیلی دور نریم، چند سال پیش بود که من دختری بودم با دور کمر ۶۳ سانتی متر و ورن ۵۰ کیلو گرم؛ از همون دسته آدم‌هایی که هرچی می‌خورن چاق نمی‌شن و بقیه با آهی بلند می‌گن: «خوش به حالشون»! اما امان از عنوان مهندسی و حس «مگه ممکنه که من چاق بشم؟!».

باید اضافه کنم کخ من از اون دسته آدم‌هایی هستم که وقتی ناراحتی، استرس و یا هر فشار روحی دیگه دارم سریع می‌رم سراغ یخچال و بقیه داستان کاملا برای همه ما روشنِ.

یادم نیست سال ۸۷ یا ۸۸ بود که من ۶۰ کیلو شده‌بود، هر روز غضه می‌خوردم که چرا من باربی نیستم دیگه! و برای رفع حس بدی که داشتم می‌رفتم سراغ بخچال!

این داستان تا سال ۹۰-۹۱ ادامه داشت و من توی اون سال‌ها به اوج اضافه وزن خودم رسیدم، شدم ۷۶ کیلو با بیشتر.

جالبه که دغدغه من از اضافه وزن این نبود که به زانوهام فشار میاد، قلبم ضعیف می‌شه و … فقط این بود که من دیگه باربی نیستم؛ پس زشنم، کسی دوستم نداره! حس بدی داشتم، اصلا قابل توصیف تیست. لباس نمی‌خریدم جون از دیدن خودم تو آینه‌های اتاق پرو وحشت داشتم؛ حرف هیچ‌ کس هم دربارع ابن‌که «عیبی نداره، چاق شدن آخر زندگی نیست» رو قبول نمی‌کردم!

اما الان با وجود اینکه ۵۰ کیلو نیستم، می‌دونم فقط باید دونست و قبول کرد وزن و فرم بدنی رو تا بشه خوب لباس پوشید. باید خودت رو همون‌جوری که هستی دوست داشته باشی، ظاهر خیلی در حس دیگران موثره اما در نهایت بدون روحیه محکم، اراده قوی، باور و اخلاق درست دوام چندانی نداره.

هدفم از نوشتن این مظلب این‌که بگم، هرجا هستی، هر وزنی و شکل بدنی که داری، فقط کافی با توجه به شخصیت و فرم ظاهرت لباس بپوشی؛ کافیه خودت رو بشناسی و با خودت مهربون باشی؛ اون وقته که از خرید کردن، دوختن، پرو لباس لذت می‌بری؛ اون وقته که به طرز معجره آسایی وزنت شروع می‌کنه به کم شدن و اونوقته که همه می‌گن تو استایل خودت رو داری و حسابی خوش لباسی. مهم نیست X یا Y چی می‌پوشن (اگر فکر می‌کنی خیلی عالی می‌پوشن، ببین چه رنگ‌هایی رو ترکیب می‌کنه و چه استایلی داره)، روش لباس پوشبدنش به دردت نمی‌خوره، مطمعن باش.

مقایسه اضافه و کمبود وزن در دنیا

پ.ن ۱: عکس بالا کشورهای صدر نشین از نظر وزن رو گقته که شکر خدا ایران توش نیست اما سازنده باربی هست!

پ.ن۲: امرور چند نفر رو دیدم که مثل چند سال قبل من بودن، بسیار هم خانم‌های شیک، برازنده و خوش لباسی بودن که داشتن از این‌که باربی نیستن گله‌مندانه با هم حرف می‌زدن؛ وقتی بهشون گفتم: «ببخشید اما شماها خیلی زیبا و خوش لیاس هستید.» اونقدر بهت زده به من نگاه کردن که من با آرامش چند کوچه ازشون دور شدم. اما آیا این حرف من تاثیری توی دید اون‌ها نسبت به خودشون خواهد داشت؟ الله و علم.